تاریخ وفرهنگ سرزمینهای ایرانی نژاد ارمنستان

ارمنستان .ارمن. ارمنيه. ارمينيه. دمشقي. ناحيه اي درشمال غربی ایران که از شمال به گرجستان و از مشرق به دریای مازندران و از جنوب به دره عليا يه دجله و از مغرب به دره فرات غربي يا قره سو محدود است. اين ناحيه طی هزاران سال با فراز و نشیبهای گوناگونی مواجه بوده و بارها مورد یورش امپراطوری روم قرار گرفت . ولی در طول تاریخ بخشی از ایران بزرگ محسوب می شده است . پس از اشغال شهرهای ایران طی قرار داد ننگین گلستان مناطق ارمنی نشین نیز به تصرف روسها درآمد و پس از فروپاشی شوروی اعلام استقلال نمود . ارامنه نیز از دیدگاه نژادی بخشی از ملت ایران هستند که آریایی می باشند و متاسفانه طی چند دهه اخیر شاهد قتل عام میلیون ها ارمنی توسط رژیم نژاد پرست ترکیه ( عثمانها ) بوده ایم که به نسل کشی بی سابقه نیز مشهور است . ترکیه نیز با کردهای ایرانی نژاد نیز درگیری های گسترده ای دارد .
جغرافياي طبيعي: ارمنستان بين فلاتهاي مرتفع آسياي صغير و ايران به منزله رابط طبيعي است. ارتفاع متوسط آن از حدود 1500 متر کمتر نيست.اراضي اين ناحيه را رشته کوههایی که يکديگر را قطع می کنند و دشتها تشکيل مي دهد‚ ارتفاع آرارات به 5172 متر و ارتفاع الاگوئز به 4095 متر بالغ است. درقسمتهاي فرورفته درياچه هاي بزرگ قرار دارند مانند درياچه وان‚ ژکچاي يا سونگ وغيره. وضع اقليمي ارمنستان با آنکه در عرض ايتالياي جنوبي است‚به علت ارتفاع و وقوع آن بين سرزمينهاي مختلف‚ سخت و شديد است.به مناسبت ارتفاع و جهت وزش بادهائي که از مشرق وجنوب می آيند‚ خاک ارمنستان حاصلخيز است.
جغرافياي اقتصادي: دره هاي وسيع ایروان وسواحل درياچه هاحاصلخيزند و غلات‚ درختان ميوه دار و مو بسيار است‚ در بعضي اراضي مانند ایروان پنبه به عمل می آید. در فلاتها دامداری به ویژه و صنايع کشاورزی رايج است. معادن آن کمتر شناخته شده و صنعت چندان پيشرفت نکرده است .
جغرافياي سياسي: مرزهای ارمنستان بين روسيه و ترکيه بنابرمعاهده برلين ژوئيه 1878 م. و بين روسيه و ايران بر طبق معاهده ننگین ترکمنچاي1828م. 1243 ه . ق. و بين ترکيه و ايران بموجب معاهده 1856 تثبيت شد. ترکان باوجود درازدستي هاي متوالي روس بخش بزرگي از اين ناحيه را در تسلط خود نگاه داشتند و آن شامل حوزه درياچه وان و دره هاي علياي چروک و ارس است. و سکنه ارمني آن 480700تن و تابع کليساي کاتوليک می باشند و مقر اسقف اعظم درارمنستان روس‚ در اچميادزه می باشد.ارمنستان روس بين چروک وکروارس واقع شده و شامل ايالات اريوان و اليزابت پلاست.
تاريخ: ارمنيان از دید تاریخی و فرهنگی و آداب و رسوم از نژاد ايراني ( آریایی ) هستند. اين قوم درفريگيه فريژي متمرکز شد و با فريگيان که باهم بدان سرزمين آمده بودند مدتي درآسياي صغير زيستند‚ بعد باهيتها آميزش و اختلاط يافتند و بعض آثار هيتي در ميان آنان باقي است‚ از جمله تصور ميکنند که هايگ يعني اسمي که ارامنه خود رابدان مي نامند از آثار هيتي است. در اوايل ماه ششم ق. م. ارامنه ازکاپادوکيه به طرف مملکت آرارات‚ يا چنانکه در کتيبه هاي آسوري ذکرشده‚ به اوراردو رفتند و دولت وان يا آرارات را منقرض ساخته و برمردمان بومي‚ يعني آلاروديان استيلا يافته در اين مملکت برقرار شدند.
(ارمنيان خود را هايگ )مفرد آن: هايي( و کشور خويش را هايسدان يعني مکان و ناحيت هايگها می نامند. کلمه ارمن ازکلمه عبري ارم آمده است.)
عهد مادي: ارمنستان اوليه در کتيبه هاي ميخي موسوم بهاورارتو یا ارارات است. اين ناحيت اغلب در معرض تسلط سلاطين نينوا قرار مي گرفت و آنگاه که مادها و بابليان نينوا را خراب کردند 606 ق.م. هووخشتر کياکزارسس به سهولت ارمنستان را که موقتا مستقل شده بود‚ تسخير کرد. بدين معني که درلشکرکشي شهريار مزبور به جنگ ليديه یا لوديا يا پس از صلح او با آليات پادشاه ليديه‚ ارمنستان جزءدولت ایرانی ماد گرديد. رجوع به ايران باستان ص 197 - 199 شود.
عهدهخامنشي: پس از سلسله ماد نوبت به پادشاهان هخامنشي در پارس رسيد. در زمان کوروش بزرگ ارمنستان جزء دولت هخامنشي بود . داريوش بزرگ در کتيبه هاي بيستون و تخت جمشيد و نقش رستم ارمنستان را ارمينا ناميده و آنرا يکي از ممالک جزء دولت خود شمرده است. در بدو سلطنت داريوش اول‚ ارمنستان يکي از ممالکي بود که شوريد و بعد از جنگهاي بسيار تابع شد. ايران باستان ص 533 -542 . پس از اين شورش‚ ديگر ديده نمي شود که ارامنه بردولت مقتدر هخامنشي قيام کرده باشند. آنان مالیات را مي پردازند و در موقع حاجت لشکرمي فرستادند. بنابراين بايد گفت که ارامنه از دولت هخامنشي راضي بودند زيرا حتي درمواردي که بواسطه ضعف مرکز مثلا در زمان اردشير دوم ايالات غربي ايران در آسياي صغير و قبرس و مصر استقلال طلبي نشان مي دادند‚ ارمنستان آرام بود و درخواست جدایی نداد . جهت آن معلوم است‚ ارامنه از حيث نژاد و اخلاق و عادات‚ بسیار نزدیک به ایرانیان هستند و بنابراين جهتي براي جدایی وجود نداشت. در دوران اسکندر و جانشينان او: احوال ارمنستان چنين بود: اسکندر به آسيا آمد‚ ولي به ارمنستان نرفت. بعد از اسکندر جانشينان او ارمنستان را جزء امپراطوري اسکندر مي دانستند. پس از آن وقتيکه دولت اسکندر رسما تقسيم شد‚ ارمنستان به سهم سلکوس اول نيکاتور افتاد و در اينجا حاکمانی از جانب سلوکيان حکومت کردند‚ اين احوال باقي بود تا آن که آنتيوخوس سوم با روميان درافتاد و در ماگنزيا شکست يافت.در اين وقت ارمنيان از موقع استفاده کرده مستقل شدند‚ دو تن از حاکمان ارمنستان به نام آرتاکسياس یا آرتاشس و زاريادرس‚ ارمنستان را بين خود تقسيم کردند و ارمنستان بزرگ سهم آرتاکسياس شد 223 -190 ق. م. حدود ارمنستان بزرگ درآن زمان چنين بود: از طرف شمال پنت و کلخيد لازستان قرون بعد( و ايبري )گرجستان( وآلباني) آران امروزی (جمهوری آذربایجان) و از سمت مشرق ماد و کوههاي آذربايجان و از سمت جنوب آسور قديم یا همان موصل کنوني و از سمت مغرب فرات‚ که ارمنستان بزرگ را از ارمنستان کوچک جدا ميکرد. بعد‚ از نوشته هاي آپپيان کتاب سوريه ص117 چنين استنباط مي شود که در سلطنت آنتيوخوس چهارماپيفان‚ سلوکيان براي برگردانيدن ارمنستان با ارامنه جنگيده اند و اين مملکت دوباره به تابعيت آنان درآمده 165 ق. م.
عهد اشکاني: ارمنستان در اين حال باقي بود تا مهرداد اول اشکاني ايالات غربي ايران‚ يعني ماد و خوزستان و بابل را از دولت سلوکي جدا کرد. در اين هنگام ارمنستان هم بر دولت سلوکي شوريده و جدا گرديد. در اين زمان بنابر منابع ارمني شاهزاده واگارشک ياوالارشک نام با حمايت مهرداد بر تخت ارمنستان نشست و رسما بخشی از ایران بزرگ اشکانیان شد ولی شاهان ایرانی پارت به آنان اجازه دادند که مستقل باشند ولی در تصمیمات کلی زیر نظر شاهنشاه ایران باشند . ايران باستان ص94 – 96 . او 22 سال سلطنت کرد و در اين زمان حدود ارمنستان از کوههاي قفقاز تا نصيبين امتداد مي يافت. (موسي خورني‚ تاريخ ارمنستان کتاب 2‚ بند 3 ). پس از او پسرش آرداشس به تخت نشست و گمان مي رود او همان کسي است که ژوستن او را ارتوآديستوس مي نامد و معاصر مهرداد بزرگ بود. آنگاه که مهرداد دوم به ارمنستان سپاه کشيد ‚ معلوم است که پادشاه آنجا اشکاني و از اقرباي مهرداد بوده زيرا موافق روايتي که موسي خورني ازمارآپاسکاتينا نقل ميکند‚ وال ارشک برادر شاه اشکاني ايران بود. از کيفيات جنگ مزبور اطلاعي در دست نیست‚ زيرا ژوستن در اين باب ساکت است و تنها نی نویسد که مهرداد به ارتوآديست پادشاه ارمنستان حمله کرد (کتاب 42 ‚ بند 2 ولي سترابون گويد / کتاب 11‚فصل 14 ‚ بند / 15 )که تيگران پادشاه ارمنستان‚ قبل از اينکه به تخت نشيند‚ گروگان ارامنه در نزدپارتيان بود و از اين عبارت بايد چنين استنباط کرد که ارتوآديست نخواسته مانند اسلافش از دولت پارت تمکين کند و کار به جنگ کشيده و بعد از شکست او و صلحي که بين پارت و ارمنستان برقرار گشته‚ براي اطمينان از تمکين ارمنستان در آتيه‚تيگران مانند گرو در دربار اقامت گزيده است. جنگ مهرداد دوم با ارمنستان در حدود120 ق. م. وقوع يافته است.( ايران باستان ص 2269 / 2272 . )زماني که کراسوس سردار روم با سپاهيان بسيار به سوي ممالک ارد اول (اشک سيزدهم )حمله آغاز کرد‚ ارته باذ پادشاه ارمنستان با شش هزار سوار وارد اردوي وي در سوریه شدند. اين سواران مستحفظين شخصي ارته باذ بودند و او وعده مي داده هزار اسب جوشن دار و سي هزار پياده که با مخارج او تجهيز شده اند‚ بدهد. ويبه کراسوس نصيحت کرد که از طرف ارمنستان داخل مملکت پارت گردد و مي گفت در اين مناطق آذوقه وافر است و در اينجا به واسطه کوهستانها با امنيت خاطر ميتوانيد حرکت کنيد زيرا قواي پارتيان که سواره نظام است‚ در اينجاها آزادي عمل نخواهند داشت. کراسوس تشکر سردي از پادشاه ارمنستان کرده گفت من از بين النهرين خواهم گذشت‚ زيرا عده زيادي از روميان شجاع را در آنجا گذاشته ام. پس از اين جواب پادشاه ارمنستان برگشت. (کراسوسبند 23 از ايران باستان ص 2310 - 2302 ). پس از مرگ آرتاکسياس‚ اکتاويوس قيصر روم‚ تيبريوس را به ارمنستان فرستاد تا تيگران برادر شاه متوفي را بر تخت نشاند . تاسيتوس‚ (سالنامه ها‚ کتاب 2 بند 3 . تيگران هم در 6 ق. م.) درگذشت و ارامنه بي آنکه بدانند اراده قيصر چيست‚ پسر او را که در زمان پدر در اداره کردن مملکت شريک او بود‚ بر تخت نشانيدند. اين اقدام به قيصر برخورد و او سپاهي به ارمنستان فرستاد و درنتيجه آرتاواسد نامي بر تخت نشست .چون نسب اين شخص معلوم نبود و ارامنه به خانواده اشکاني علاقمند و وابسته بودند‚ بر آنان اين انتخاب بیگانه گران آمد و نخواستند برگزيده قيصر روم را پادشاه بدانند. در نتيجه شورش برپا شد و ارامنه آرتاواسد و طرفداران روم را از ارمنستان خارج کرده تيگران نام ديگري را بر تخت نشاندند.( ديوکاسيوس کتاب 55 ‚ بند 9 ). پس از آن معلوم بود که روميان اين توهين را تحمل نخواهند کرد و به ارمنستان لشکر خواهند کشيد و دولت پارت هم ساکت نخواهد نشست. ارمنستان چون منطقه ای کوچک وضعيف بود‚ نمي توانست در مقابل روم بايستد‚ اين بود که ارامنه در اين موقع از پارتيان استمداد کردند.بايد در نظر داشت که ارمنستان سياست روشني نداشت و نظر به پيشآمدها‚ بين دو دولت قوي‚ يعني پارت و روم مي گرديد‚ ولي چون پیوستگی خونی با ایرانیان داشتند صلاح خود را در استمداد از پارت ديدند و فرهاد هم نتوانست خود را بيطرف نگاه دارد‚ زيرا از زمان مهرداد دوم دولت پارت سياست خود را بر اين قرار داده بود که ارمنستان در منطقه ايران بزرگ باشد. بنابراين فرهاد تصميم گرفت که در مسئله ارمنستان دخالت کند‚ ولو اينکه روابطش با روم قطع گردد.پادشاهان ایران نیز برای این منطقه اهمیت بسیاری قائل می شدند و حاضر بودند روابطشان با امپراتوری روم قطع شود ولی ارمنستان از ایران جدا نشود . در اين روزگار متاسفانه فرهاد چهارم در سال 2 ق. م. درگذشت و اشک پانزدهم (فرهادک فرهاد پنجم) به جاي او نشست و روابط دولتين ايران و روم کدر گشت و وضعیت بدين منوال بود تا اگوست خواست به تهديد اکتفا نکرده به عمليات بپردازد. با اين مقصود در سال يک ق. م. قيصر نوه خود کايوس رابه مشرق فرستاد‚ تا نفوذ روم را در ارمنستان برقرار کند‚ولو اينکه اجراي اين کار مستلزم جنگي با پارت ایرانی باشد. در اين موقع فرهادک در جزيرهاي در فرات با کايوس ملاقات کرده قراردادی به امضاء طرفين رسيد. بر اثر آن هر يک از طرفين سپاه خود را از طرف ديگر رود احضار کرد و فقط فرهادک و کايوس با يک عده مساوي از ملتزمين خود شرايط عهد دوستي را مورد مشورت و مذاکره قرار دادند . و فرهادک تعهد کرد که در امور ارمنستان دخالت نکند. پس از اين عهد مودت‚ در ارمنستان اغتشاش روي داد و روميان در ارمنستان دخالت کردند و کايوس نوه اگوست در جنگ زخمي برداشته درگذشت‚ ولي فرهادک در اين موقع حرکتي نکرد و به عهدي که با روميان بسته بود‚باوفا ماند.( ايران باستان ص 2384 - 2389 ). در زمان سلطنت اشک هيجدهم ( اردوان سوم ) تيبريوس قيصر روم‚ تيرداد برادرزاده فرهاد را به سوريه روانه کرد و فرسمن‚ پادشاه ايبري (گرجستان ) راتحريک کرد که به متصرفات ايران حمله کند. در اين وقت اردوان با خطرهای بزرگ مواجه شد. در داخله توطئه بر ضد او دوام داشت و ازخارج از دو سمت از طرف سوريه و قفقاز مورد حمله بود. فرسمن اعلام کرد که قصد او نشانيدن برادرش مهرداد بر تخت ارمنستان است.تاسيتوس می گويد که تيبريوس اين نقشه را به او پيشنهاد کرده بود.( سالنامه ها‚ کتاب 6‚ بند 32 ). بعد او‚ کسان و همراهان ارشک هاي ارمنستان را خريده از طريق خيانت آنان را بدست آورده نابود ساخت و با قشوني بسوي ارمنستان حرکت کرد و آن را بي مقاومتي اشغال کرد.اردوان پسر خود ارد را مامور کرد به ارمنستان رفته حقوق اشکانيان را براين مملکت محفوظ دارد‚ ولي چون قواي فرسمن بيشتر بود و او آشنائي کامل به احوال اين مملکت داشت‚ ارد از جنگ در دشت نبرد احتراز کرد. چون قبايل محلي نيز به فرسمن پيوسته بودند‚ ارد صلاح ديد که جنگ را به تاخير اندازد ولي در مقابل اصرار فرسمن به جدال‚مجبور گرديد داخل جنگ شود و حال آنکه ضعيف بود‚ زيرا فقط سواره نظام داشت و فرسمن علاوه بر سواره نظام پياده نظامي از مردمان مختلف آراسته بود‚ با وجود اين ممکن بود ارد فاتح گردد‚ ولي در جنگ تنبتن که او با دشمن خود کرد بزمين افتاد و همراهان او پنداشتند که کشته گرديده‚ قشون او فرار کرد درنتيجه ارمنستان بکلي از دست اردوان خارج شد 35 م. (ايران باستان ص 2401 – 2402 ).تاسيتوس گويد / سالنامه ها‚ کتاب 12 ‚ بند44 در سال اول سلطنت اشک بيست و دوم بلاش اول جنگي بين ارامنه و يهوديان روي داد که باعث حرکت روميان و پارتيان هم گرديد. در پارت بلاش سلطنت ميکرد.
در اين زمان پادشاه ايبريان (گرجيان) فرسمن بود و پادشاه ارامنه ‚ مهرداد برادر فرسمن بود. راداميست پسرفرسمن‚ که داراي نامي شده بود‚ مي خواست پدرش را از سلطنت گرجستان دور کند. فرسمن که خود را در مخاطره مي ديد‚ خواست او را از اين خيال منصرف کند بدو گفت که توجه خود را به ارمنستان معطوف کن و با حيله جاي مهرداد را بگير. راداميست نزد مهرداد رفته چنان وانمود کرد که از پدر خود ناراضي است و نسبت به زن پدر کينه مي ورزد و از بد رفتاري آنان به مهرداد پناه برده. پادشاه ارمنستان او را بامهرباني پذيرفت و حتي وي را پسرخوانده خود خواند. راداميست درنهان توطئه اي بر ضد مهرداد ترتيب داد و به بهانه آنکه با پدرآشتي کرده نزد فرسمن برگشت و بدو گفت آنچه با حيله مي توان کرد من کرده ام‚ اکنون باقي کارها را با اسلحه بايد انجام داد. فرسمن بهانه اي تراشيد و قوهاي به پسر داد و او ناگهان بر مهرداد تاخته او را از جلگه ها راند و تا قلعه گرنهآس تعقيب کرد. راداميست چند بار به قلعه يورش برد و چون موفق نشد به محاصره آن پرداخت و بالاخره مهرداد مجبور گرديد که داخل مذاکره براي عقد عهدي بشود و از قلعه بيرون آيد و راداميست با حيله مهرداد را گرفته و او را کشت و زن و فرزندان او را نابود ساخت.( تاسيتوس‚ سالنامه ها‚ کتاب12‚ بند 44 ). راداميست به تقويت پدر پادشاه ارمنستان گرديد ولي عده بسيار از ارامنه برضد او بودند. در اين احوال بلاش اول صاحب تاج وتخت دولت پارت گرديد و متوجه ارمنستان شد و در همان سال جلوس خود به تخت(51م). لشکر به ارمنستان کشيد.( سالنامه ها‚ کتاب 12 ‚ بند50 ). در ابتدا سپاهيان او لشگر دشمن را تار و مار کرد و در نتيجه آرتاکساتا پايتخت ارمنستان و تيگران و ثرتادروازه ها را بروي بلاش گشودند و تمامي مملکت سر اطاعت پيش آورد و تيرداد پادشاه آن گرديد ولي اين احوال چند ماهي بيش دوام نيافت و بر اثر مرضي فراگیر در نتيجه سرماي زمستان و فقدان آذوقه از عده سپاهيان پارتي ساخلو ارمنستان بسيار کاسته شد. درنتيجه بلاش فتوحات خود را رها کرده‚ از ارمنستان خارج شد و راداميست بدانجا بازگشت ولي ارامنه که از او نفرت داشتند به قصر حمله برده آنرا محاصره کردند (سالنامه ها‚کتاب 12‚ بند 50 )و راداميست و زنوبي/ زن او که آبستن بود بر اسبهاي تندرو نشسته فرار کردند. وقايع بعد روشن نيست. راولينسن گويد ششمين دولت مشرق ص 264 که راداميست بر دشمنان پیروز شد و سه سال با فراغت در ارمنستان سلطنت کرد‚ ولي از بيان تاسيتوس چنین برمي آيد که راداميست نتوانست در مقابل پارتيان در ارمنستان پاي فشارد و چند بار فرار کرد. بنابراين طبيعي است که تصورکنيم که تيرداد در اين زمان در ارمنستان پیروز گردیده و مانند دست نشانده بلاش در آنجا سلطنت کرده است. نرون قيصر روم توجهی به پيش آمدهاي ارمنستان نداشت ولي در ميان مستشاران او اشخاصي بودند که کارهاي بلاش را در آن مملکت توهيني بزرگ براي روم ميد انستند چه بلاش برادر خود را بر تخت ارمنستان نشاند‚ بي آنکه گفتگوئي با روم کند يا سفيري بدانجا بفرستد. از اين پس معلوم است که ارمنستان منحصرا در منطقه نفوذ دولت اشکاني بود و روميان در اين زمان به اقداماتي دست زدند و به ارمنستان حمله بردند و به قول تاسيتوس (بند 40) آرتاکساتا را تسخير کردند و روميان شهر را آتش زدند و بعد آنرا از بيخ و بن برافکندند.( ايران باستان ص 2425 -2440 ). شاخه دوم سلسله اشکانيان را‚ که در جنوب ارمنستان و نيز در بعضی قسمتهاي بين النهرين و آسور حکمراني داشتند نه در ارمنستان بزرگ سنمارتن چنين مي دانست قطعه اي از تاريخ اشکانيان ج 211 :
ارشام يا اردشام پسر آرتاشس دوم و برادر تيگران اول او راما آنوسافلول نيز ناميده اند. 38 ق. م. 2 - مانو پسر ارشام يا پسرسافلول 9 يا 8 ق. م. 3 – آبگارسياه اوشاما پسر ديگر ماآنوسافلول اين شخص در 35 يا 36 م. فوت کرد( 3 يا 2 ق. م. 4 - سندروگ پسريکي از خواهرهاي آبگارسياه 50 يا 51 م. 5 - اروان (اروآن) 86 م.بعد از مرگ تيرداد اول‚ برادر بلاش شاه ايران‚ او را پادشاه ارمنستان دانسته اند. 6 - آرتاشس سوم پسر سندروگ 88 م. مورخين يوناني او را اگردارس يا آکسيدارس ناميده اند. مدت سلطنت تا 129 م.سنمارتن در کتابش موسوم به تاريخ اشکانيان در اينجا توقف کرده ‚ ولي در يادداشت هايش راجع به سلسله اشکانيان در ارمنستان چنين مي نويسد: 1 - آرتاوازد چهارم پسر آرتاشس سوم 120 م. 2 - ديراناول برادر آرتاوازد چهارم 121 م. 3 - تيگران چهارم برادر ديراناول 142 م. لوثيوس وروس قيصر روم او را از تخت محروم ساخت‚ وتاج را به سوهم ‚ که از شاخه ديگر سلسله اشکاني بود داد. 4 – واگارش بلاش پسر تيگران چهارم 178 م. 5 – کسرواس خسرو اول کبير پسر بلاش 198 م. 6 - اردشير ساساني شاه پارس232 م. در اين زمان از 232 تا 259 م. سلطنت ارمنستان با اردشير ساساني و پسرش شاپور اول بود. 7 - تيرداد دوم پسر خسرو کبير‚فوت در 313 يا314 م. 8 - ابتداي فترت 314 م. سندروگ اشکاني وپاکر ( پاگر ) از خانواده آردزوريان تاج و تخت را غصب مي کنند‚ اولي درشمال ارمنستان و دومي در جنوب آن. 9 - خسرو دوم پسرتيرداد دوم ملقب به کوچک 316 م. 10 - ديران دوم پسر خسرو دوم 325 م. 11 -
ارشک سوم ديران 341 م. 12 - باب پسر ارشک که آمين مارسلن او راپارا ناميده 370م. 13 - ورزدات پسر آنوببرادر ارشک سوم377 م. 14 - ارشک چهارم و والارشک ( واگارشک ) دوم هر دو پسران باب 382 م. 15 - ارشک چهارم تنها 383 م. تقسيم ارمنستان بين ایرانیان و رومي ها 387 م. 16 - ارشک چهارم از طرف قيصرقسطنطنيه سلطنت مي کند و شاهپور سوم شاه پارس سلطنت قسمت خود را به خسرو سوم‚ که از شاخه ديگر اشکانيان است مي دهد. فوت ارشک چهارم 389 م. 17 - پس از فوت او قيصر بيزانس ارمنستان بيزانس را به کازاوون 15- پسر سپانتازاد 16-از خانواده کامساراکان 17-که از اشکانيان ايران بود ‚ مي دهد. بعد چيزي نمي گذرد که اين سردار تابع خسرو سوم مي گردد و او باجگذار دولت بيزانس. اين رفتار باعث خشم بهرام چهارم ساساني گرديده خسرو را از سلطنت معزول و در قلعه فراموشي برای عبرت دیگران محبوس داشت. 18 - بعد بهرام شاهپور ( ورهام شابوه ) برادر خسرو سوم از طرف ايران به سلطنت ارمنستان ايران منصوب گرديد 392 م. 19 - خسرو سوم بعد از مرگ برادرش بهرام شاپوه از نو به امر يزدگرد اول به سلطنت رسيد 414 م. 20 – شاهپور پسر يزدگرد اول بر تخت نشست 415 م. سالفترت 419 م. بود. 21 -آرتاکسس پسر بهرام شاهپور را که بعدها اردشير نام داشت شاه ايران بهرام پنجم ساساني بر تخت نشاند 422 م. در سال 428 م. او از سلطنت افتاد و ارمنستان مانند ايالتي به ايران ضميمه شد. ايران باستان صص 2635 – 2638 . ارمنستان در زمان ساسانیان :
در زمان ساسانيان: اردشير بابکان‚ پس از تسخير منطقه ماد و شهر همدان به آذربايجان و ارمنستان لشگر کشید و اگرچه در آغاز موفق به فتح نشد ولي گويا بعد اين دو منطقه را دوباره بخشی از ایران بزرگ کرد . در آغاز تسلط ساسانيان پادشاهان اشکاني ارمنستان خراجگزار شاهنشاه شدند و مرزبانان ارمنستان و گرجستان در آن زمان لقب بيذخش یا بديشخ ( 18)راکمافي السابق نگاه داشتند و در سنه 430 م. ارمنستان باردیگر رسما يکي از ايالات دولت شاهنشاهي بزرگ ايران شد و حکومت آنرا به يک مرزبان محول کردند. در جنگي که بين نرسي پادشاه ساساني و روميان روي داد‚نرسي را بخت ياري نکرد. تيردت یا تيرداد پادشاه ارمنستان که سلطنت خود را از قيصر روم ميدانست‚ خلع شد لکن گالريوس فرماندهي لشکر روم را به عهده گرفت و نرسي را مغلوب کرد و نرسي مجبور شد پنج ولايت از ارمنستان صغير را به روم واگذار کند و تيردت مجددا بر ارمنستان تسلط يافت. در زمان شاهپور دوم‚ منازعات داخلي ارمنستان‚ بهانه به دست شاهپور داد تا جنگ را تجديد کند به اين اميد که شايد آنچه نرسي از دست داده مجددا بکف آورد. شاهپور به آساني ارمنستان را گرفت. در زمان خسرو دوم ( پرويز( هرقل یا هراکليوس امپراطور روم موفق شد از پيشرفت سپاهيان فاتح ايران به فرماندهي شهروراز که بلاد عظيمه شامات و بيت المقدس را تسخير کرده و به محاصره قسطنطنيه پرداخته بود‚ جلوگيري کند و کشگر شاهنشاه را بازپس راند و آسياي صغير و ارمنستان را فتح کند. ايران در زمان ساسانيان تاليف کريستنسن ترجمه رشيد ياسمي. فهرست .
نويسندگان ملي ارمني که به تاريخ توجهي نداشته اند‚ پنداشته اند که نخستين سلسلهاي که در آنجا سلطنت کرده توسط هايگ پسر نوح تاسيس شده است ولي بايد دانست که فهرست نامهاي پادشاهان هايگي ارزش تاريخي ندارد. سلسله پادشاهان ارشاگونيک يا اشکاني ارمنستان را وغارشگيا والارشک ‚ برادرپادشاه اشکاني‚ ارشک بزرگ مائه دوم ق. م. تاسيس کرد. از اين سلسله است: تيگران‚ که با لژيونهاي رومي با افتخار جنگيد‚ آبگار کهالرها را پايتخت خود قرار داد و در زمان او مسيحيت در ارمنستان تبليغ و ترويج شد‚ تيرداد متوفي به سال 314 م. معاصر و صديق گرگوار منور. در زمان اين سلسله‚ ارمنستان تا حدي مقتدر شد و مملکتي با تشکيلات لازم به وجود آمد. سرزمين ارمنستان از لحاظ اداري به پانزده ايالت تقسيم مي شد و هر ايالت به نواحي جزء تقسیم گرديد:
1 -ارمنستان عليا‚ که شهر عمده آن گارين و ارزروم است. 2 -دائيک . 3 - کوکارک . 4 - اودي. 5 – ارمنستان چهارم. 6 - دوروپران . 7 - ارارادکه شامل آني پايتخت‚ توين ‚ ارماويربود. 8 - وسپورگانکه شامل نخجوان‚ وان ياشميرامگرد ‚ و اغثاماربود. 9 -سيونيگ . 10 - ارتسخ 11 - پائيداگران12 -اغتسنيگشاملالرها ادس‚ مدزپين نصيبين و تيگرانکرد. 13 - مگک . 14 - گرتائيک .15 - ارمنستان ايران.
سلسله ارشاگونيک428 م. منقرض شد. ارمنستان اغلب مورد منازعه شاهان ايران و امپراطوران روم بود و مدتي دراز بخشی از ایران بوده است و شاهنشاهان از جانب خود مرزباناني به ارمنستان مي فرستادند وچون ارمنيان به آيين مسيحي گرويدند اختلافي بين زرتشتيان و مسيحيان ايجاد شد و جنگهاي مذهبي درپيوست.
عهد اسلامي: ديري نکشيد که مسلمين آنجا را تسخير کردند. سال هفتم ميلادي. و در اين زمان خلفاء جانشين ساسانيان شدند و حکام آنان در ارمنستان حکومت کردند. قسطنطين حکومت ارمنستان را به شاهزاده هامازاسپ داد اما تسلط دولت بيزانس ديري نکشيد و معاويه چون به خلافت رسيد‚ در مکتوبي ملت ارمنستان را دعوت کرد تا مجددا به تبعيت عرب درآيند و باج به پردازند و شاهزادگان ارمني جرات مخالفت نکردند اعضاي خاندانهاي مشهور مانند ماميکونان و بغراتيان ‚ بر طبق منابع ارمني‚ در زمان خلافت نخستين خلفاي اموي حکومت ارمنستان را درعهده داشتند و اين حال تا زمان عبدالملک باقي بود. برخلاف مورخين اسلامي که مي نويسند از زمان فتح ارمنستان به دست مسلمين حکام مسلمان آنجا ولايت داشتند. اولين قرن تسلط عرب بر ارمنستان‚ علاوه برجنگهاي موحش‚ تاريخ محو شدن مليت و ادبيات ارمن است. اما قدرت مسلمانان در زمان خلفاي اموي و حتي عباسي نيز نتوانست به نحوي استوار در آن مملکت ريشه بدواند و از اينرو اغتشاشات و عصيانها روي داد و بزرگترين آنها در عهد المتوکل خليفه عباسي وقوع يافت. خليفه بزرگترين سردار ترک خود موسوم به بغا را با سپاهي گران بدانجا فرستاد و او پس از جنگهاي خونين در سال 237 -238ه . ق. عاصيان را سرکوب کرد و نجباي ارمن را به اسارت آورد. آنگاه که متوکل با دولت بيزانس در نزاع بود اسراي ارمن را آزاد کرد و آشت (به عربي: آشوت بغراتي) را که خدماتي کرده بود بعنوان نخستين امير ارمنستاني شناخت 247 ه . ق. آشت در مدت 52 سال حکومت خود علاقه رعاياي خود و امراي محلي را جلب کرد تا بدانجا که بر اثر تقاضاي امراي مزبور المعتمدخليفه بدو عنوان شاه داد و همچنين امپراطور بيزانس او را بدين سمت شناخت و معاهده اي با او منعقد کرد. روابط آشوت با خليفه هيچگاه مقطوع نشد و وي همواره حتي پس از اختيار عنوان سلطنت مرتبا باج را مي پرداخت. پس از مرگ آشوت 277 ه.ق ،پسر ارشد ويسمبات اول (سمباط در منابع عربي) که مردي شجاع بود به سلطنت رسيد ولي او نتوانست دشمنان خارجي خود شيبانيان و ساجدان را به جاي خود نشاند و در جنگ با شيبانيان شکست خورد و کمي بعد بر اثر دخالت المعتمد 285 حکومت شيبانيان به پايان رسيد و مجددا ارمنستان را از تسلط مهاجمين رهائي بخشيد. سمباد مي ديد که حاکم آذربايجان‚ از نژاد ساجديه ترک موسوم به افشين دائما به طرف مغرب و شمال نفوذ خود را بسط مي دهد و ارمنستان را تهديد مي کند و پس از مرگ افشين 288 ه.ق ،برادر او ‚ يوسف جانشين وي شد و در نتیجه وضع سمباد سخت تر گرديد. يوسف صلاح ديد که خاندان ارزرونان را‚ که از زمان آشوت اول‚ قويترين خاندان ارمنستان در مقابل بغراتيان بود تقويت کند و حتي در 909 م. به رئيس آن خاندان گاژيک‚ رئيس وسپورگان‚ تاج شاهي داد و سپس المقتدر خليفه اين عنوان او را تجديد کرد 306 ه . ق. 919 م. پس از سال 910 م. يبود در قلعه کاپوات محاصره کرد و سمباد تسليم شد. سپس هرج و مرج در ارمنستان حکم فرما گرديد. پسر وي آشوت دوم ملقب به آهنين 915 – 928 م. به ياري دولت بيزانس پيروزمند شد و با کمک پادشاه ايبري گرجستان و ابخاز مملکت خود را از سپاهيان عرب تصفيه کرد.وي با يونانيان متحد گرديد و خاندان بغراتيه را به اوج قدرت رسانيد.عنوان افتخاري شاهنشاه از طرف المقتدر خليفه در سال 922 م. بدو اعطاء شد و او را حاکم بر وسپورگان‚ ايبري و ابخاز شناختند. آشوت دوم و جانشينان وي از اين پس بکلي از منطقه نفوذ مسلمانان خارج شدند و بر قسمت اعظم ارمنستان مرکزي و شمالي حکومت کردند. در ارمنستان جنوبي‚ خاندان ارزرونيه‚ تقريبا مستقل بودند و عنوان شاه داشتند ولي قلمرو حکومت آنان بسيارکمتر از بغراتيه و شامل وسپورگان بود و وان پايتخت ايشان محسوب ميشد. در جنب ايندو حکومت‚ عدهاي از حکومت نشينهاي جزء نيز وجود داشت. آشوت سوم 952 -977 م. قلعه کوچک آنيرا پايتخت قرار داد. او و جانشين وي سمبات دوم ابنيه بسيار درآنجا ساختند چنانکه آني را مرواريد شرق ناميدند. سمبات دوم 917 – 989 م. و برادر اوگاژيکاول 900 – 1020 م. با قدرت و سعادت سلطنت کردند‚ ولي بر اثر اغتشاشاتي که ايجاد شد بازيل دوم امپراطور بيزانس 976 – 1026 م . موقع را غنيمت شمرد و خواست قدرت از دست رفته روم را در مشرق تجديد کند و بر ارمنستان مسلط گرديد. سنخرين‚ آخرين فرد خاندان ارزرونيه مملکت خود یعنی وسپورگان را از ترس حمله ترکان به دولت بيزانس تسليم کرد 1020 م .و همچنين امراي مسلمان شهرهاي حوالي درياچه وان دياربکر‚ منازگرد‚ اخلاط‚ ارجيش تبعيت امپراتور بيزانس را پذيرفتند به قسمي که مستملکات بغراتيه ازهر طرف به قلمرو دولت روم شرقي محاط گرديد. در اين زمان بين يوحنا یا يوحانس و آشوت چهارم بر سر حکومت ارمنستان رقابت بود و آشوت بکمک بيزانس بر رقيب فائق آمد. پس از مرگ آشوت 1040 م. امپراطور ميشل چهارم خواست ارمنستان را کاملا ضميمه امپراطوري سازد و سپاهي به محاصره آني فرستاد ولي واقعه پافلاگونيان 1041م. او را مجبور به عقب نشيني کرد. گاژيک دوم 1042 – 1045 که هفده ساله بود به سلطنت رسيد ولي قسطنطين نهم به محض جلوس بر اريکه امپراطوري آني را محاصره کرد و به سلطنت بغراتيه خاتمه داد و در عوض اراضي وسيعي در کاپادوکيه به گاژيک دوم دادند. سلجوقيان چندين بار به سرحدات بيزانس حمله کردند ولي بر اثر استحکامات عاليه که به امر بازيل برپاشده بود و نيز شجاعت سپاهيان ماهر او‚ پيشرفتي نکردند. الپ ارسلان به دولت سلجوقي نيروئي بخشيد و در سال 456 ه . ق 1046 م. از ري حرکت کرد آلباني و ايبري را تسخير و همه نواحي ارمنستان شرقي مانند نخجوان‚ قارص که در آنجا هنوز شعبه اي از بغراتيه حکومت داشت و آني پايتخت آن را تسخير کرد. امپراطوران روم شرقي در طي قرن يازدهم ميلادي بر قسمت بزرگي از ارمنستان تسلط يافتند اما سلاجقه آنان را طرد کردند. پس ازسقوط آني و در نتیجه از دست رفتن استقلال ‚ ارمنيان از مقابل مهاجمين فرار کرده به گردنه توروس پناه بردند و سپس به کيليکيه رفتند. در مقابل ارمنستان خاص مشهور به ارمنستان کبير ‚ کيليکيه بنام ارمنستان صغير ناميده شد وبه شکل قلمرو تابع امپراطور آلمان درآمد1198 م. و سه سلسله متوالي در اين کشور حکومت کردند: روپنيان ‚ هثوميان ‚لوزيگنان . ارمنستان صغير داراي تشکيلاتي مشابه تشکيلات سوريه در عهد صليبيون گرديد. در زمان مماليک مصر اين مملکت خراب شد و پس به علت وضع جغرافيائي خود از لحاظ تجارت پيشرفت بسيار کرد. آخرين پادشاه ارمنستان صغير لئون ششم در فرانسه که بدانجا ميهمان و پناهنده شارل ششم بود درگذشت1393 م. و درسندني مدفون گرديد و حقوق او به لوزيگنان قبرس منتقل شد. اما ارمنستان کبير‚ نخست از طرف سلجوقيان و سپس مغول آنگاه عثمانيان مورد تاخت و تاز و تخريب قرارگرفت. بخش شرقي آن درقرن هفدهم ميلادي به ايران ضميمه گرديد. بزودي دولت روسيه که گرجستان را که متعلق به ایران بود به سال 1802 م. تصرف کرده بود‚ به سوي ارمنستان آغاز پيشرفت کرد. معاهده اندرينوپل 1877 .8. 28 م. به نفع روسيه خاتمه يافت .
دين قديم: دين قديم ارمني مانند شئون ديگر تمدن آن از قبيل: زبان‚عادات و رسوم‚ طرز حکومت و ديگر چيزها از تمدن ايران متاثر است و نفوذ ايران در آن کاملا آشکار است. دين قديم ارمني را مي توان به دو دوره متمايز تقسيم کرد:
1 - دوره قبل از نفوذ ايران و تمدن ايراني.
2- دورهاي که تمدن ايران در آن نفوذ کرد.
1 - دوره اول را مي توان دوره طبيعي ناميد يعني دوره اي که قوا و موجودات طبيعي مورد پرستش مردم بوده اند. از آثاري که از اين دوره در ايالت گارني برجاي مانده‚ مجسمه هائي است به شکل ماهي‚ از اژدهایي که در آن روزگاران مورد پرستش ارامنه بوده اند. همچنين به موجب روايات و سنن مذهبي جنگل سوسياتس واقع در ايالت ايروان را مي پرستيدند و از جنبش و حرکت برگهاي آن پيشگوئي ميکردند و آنوشاوان یا انوشروان نامي پسر کاردس نگاهبان و متولي اين جنگل بود.
2 - دوره نفوذايران را مي توان دوره اساطيري مذهب قديم ارمني ناميد. مذهب قديم ارمني در اين دوره شبيه مزديسناست. ولي چنانکه ينسن مي گويد اگرچه در اين دوره اساطيري‚ ایزدان دين ارمني آرامازد ‚آناهيت ‚ واهاگن ‚ تير ‚ ميهر و سپاندرمت همگي ايراني اند و تعريف و توصيفي که براي هريک از آنهامي شود درست همان است که براي ایزدان ايراني آمده‚ معهذا دين ارمني در اين دوره شکل مستقلي دارد: در دين قديم ارمني آرامازد خالق کل است ( همانند اهورامزدا ) و نیرویی مخالف او بنام اهريمن در ایران در زبان ارمني مارخاراماني يادآور معني اهريمن مي باشد.در دين قديم ارمني پيغمبري مانند زردشت و کتابي مانند اوستا وجود ندارد . ولي انتظار موعودي سوشيانس زرتشتیان که مردم و گيتي را ازبديها نجات دهد در قصه آرتاوازد داستاني غيرمذهبي باقيمانده است. از رستاخيز و تن پسين هم تاثير در دين ارمني در اين دوره ديده نمي شود. براي آشنائي به عقايد ارمنيها راجع به آخرت درکتاب جمهوريت تاليف افلاطون اطلاعات خوبي مندرج است. در آنجا حکايت يک ارمني وجود دارد که در جنگي کشته مي شود وپس از ده روز او را مي برند که برخرمني از آتش افکنده بسوزانند‚ دراين حال او دوباره زنده مي شود و آنچه را که درآخرت ديده بود براي مردم حکايت مي کند و اين کاملا شبيه است به قصه ارداويراف مقدس که در پهلوي ایران وجود دارد .
خدايان - در بين خدايان ارمني ارامازد خداي بزرگ و خالق کل جهان است و شبيه است به همان اهورامزدا يا هرمزد ايران . صفاتي که براي او آورده مي شود بدين قرار است: شجاع‚ بزرگ‚ پدر همه خدايان‚ آفريننده آسمان و زمين و بخشنده فراواني و حاصلخيزي. اگرچه ایزدمهر پسر اوست و الهه هاي آناهيت و نانه دخترهاي او هستند ولي همگي اين فرزندان بدون مادر از آرامازد متولد شده اند. بنابراين آرامازد کاملا خداي بزرگ ايران‚ اهورامزدا را به ياد مي آورد. گلتزر عقيده دارد که خداي بزرگ واناتور بوده و آرامازد خداي اجنبي است لکن کم کم واناتور فراموش شده و آرامازد جاي آنرا گرفته است. واناتور لغتي ارمني و از دو کلمه مرکب است: وان =جا‚ و تور = دهنده به معني جاي دهنده و پذيرائي کننده و مهمان دوست و مطابق است با کزنياس يوناني. آرامازد را ایزد نوروز نيز مي ناميدند زيرا وقت پرستش او به نوروز مي افتاد ونوروز را به زبان ارمني ناواسارد مي گويند.
2- آناهيت :نزد ارمنيهاي قديم فوق العاده اهميت داشت و مورد پرستش آنان بود و مسلم است که پرستش آناهيت در دين قديم ارمني از دين زردشتي آمده‚ البته ايرانيها بت نداشتند و بت پرست نبودند و فقط خدای بزرگ اهورامزدا را ستایش می کردند و ارمنیان نیز که بخشی از ملت ایران محسوب می شدند چنین بودند . آناهيت در برابر ارتميس اساطير يوناني است که الهه عفاف و پاکدامني مي باشد و اين ادعا از کلمات تيردات پادشاه ایرانی ارمنستان بخوبي ثابت مي شود: بانوي بزرگ آناهيت که فر ملت ماست و رزاقي که مادر همه گونه خرد و هوش است و دختر آرامازد بزرگ و دلير است . . .
معابد مهم آناهيت در شهرهاي يريتسا و آرماوير و آرتاشات و آشتيشات بوده است. يکي ديگر از معابد آناهيت معبد سنگداربنوتس در ايالت آنزواتسياتس بوده است. مهمترين وبزرگترين معبد آناهيت که بنابه گفته سيسر محبوبترين و ثروتمندترين آنهابود‚ معبد يريتسا بود. وقتي که لوکولوس به ارمنستان حمله کرد‚ مردم بيم داشتند که اين معبد و اموال بيشمار آن به تاراج روميها رود لکن در زمان آنتونيوس معبد به تاراج سپاهيان متجاوز رومي رفت و سربازان مجسمه زرين آناهيت را درهم شکستند و قطعات آنرا ميان خود تقسيم کردند. بعدها در ارمنستان به جاي مجسمه ازبين رفته آناهيت مجسمه ديگري از زر درست کردند که تا زمان گريگور مقدس اولين خليفه بزرگ ارمني وجود داشت. مجسمه آناهيت در آشتيشات نيز از زر بود و بهمين جهت آن را وسکمير يعني مادر زرين مي ناميدند. آناهيت متمول ترين ایزدان بود و تمام ايالت يکغياتس به نام اين الهه‚ آناتا ناميده مي شد. گله هاي بزرگ گاو که مخصوص قرباني آناهيت بودند‚ همه جا با نشان آناهيت مي گشتند و ازديگر گله ها ممتاز و مشخص بودند. در اولين ماه سال نو يعني ماه ناواسارد برابر با فروردين جشنهاي بزرگ برپا مي کردند. زوار از هر نقطه به معابد روي مي آوردند و حاجت مي خواستند. در 1884 م. در آسياي صغير سر يکي از مجسمه هاي خدايان پيدا شد که سامويلرايناک آنرا شاهکار بي نظير مي داند و اکنون در بريتيش موزيوم است. بعضي آنرا مجسمه آناهيت و پارهاي ديگر مجسمه آستغيک مي دانند.
3- مهر: درباره ایزد مهر اطلاعات ما اندک است و اگرچه آگاسانگلس ميگويد که در باگاياريچ معبدي به نام او بوده است ولي درباره اينکه چگونه و به چه کيفيت او را مي پرستيده اند هيچ نوع اطلاعي در دست نيست. لغات بسياري از کلمه مهرمشتق شده است مانند مهيان = معبد. مهکان که نخست معني ماه و سپس نام مخصوص ماه هفتم سال شده است. اسامي خاص:مهران ‚ مهروژان ‚ مهرداد ‚ مهنداک ‚ مهرکه همگي از مهر مشتق شده اند دليل بر اينند که مهر درميان مردم خيلي محبوب بوده است. مهر از لغات ايراني و معني آن آفتاب است. ميثرایا ميترا ‚ مهر. گزنفون مي نويسد: ارامنه اسبها را به مهر مي بخشيدند و قرباني مي کردند. بقول سترابدر موقع جشن مهرگان از ارمنستان20000 اسب براي دربار ايران به عنوان پيشکش فرستاده مي شد. مهر درمذهب زرتشتي سوشيانس يعني نجات دهنده شمرده شده است و مامور است که رستاخيز کند اگرچه‚ چنانکه پيش گذشت فرزندان آرامازد همگي بدون مادر از او متولد شده اند‚ ولي به روايت پاره اي از مورخين ارمني‚ مهر را مادري از افراد نوع بشر بوده است. مهر يزته ايزد و همکار امشاسپندان بود و در رديف آنان شمرده مي شد.
امشاسپندان به قرار زيربوده اند: هرمزد – بهمن- ارديبهشت – شهريور- اسفند- خرداد- امرداد. دو تن از امشاسپندان که هرمزد و سپاندارمذ باشند‚ ایزدان ارمني شده اند.ايزدان که فرشتگان بودند‚ سه تن از آنان نيز خدايان ارمني شمرده شده اند: مهر‚ آناهيت‚ تير. مهرپرستي تنها عقيده ايراني است که مدتها در مغرب رواج داشت و رقيب بزرگ دين عيسي بود‚ لکن درقرن چهارم ميلادي از اهميت و پرستش آن کاسته شد.
تير : اين خدا‚ خواب گزار‚ حامي ادبيات و صنايع بود و قلم آرمازد ناميده ميشد. تير لغتي ايراني و بدين معني برابر است با آپليوناني که همواره با تير و کمان پديدار مي شد. نيز او را باهرمس يوناني که خوابگزار بود تطبيق کرده اند. معبد تير دريرازاموين بود و آرتاشس دوم مجسمه او را از آرماوير بدانجا برده بود. قشون تيردات که دين عيسوي پذيرفته بود‚ به فرمان وي از پايتخت واغارشاپات بدان معبد روي آورده‚ آنرا ويران کرده بسوختند و ديوها از آنجا فرار کرده به معبد آناهيت آمدند ) آگاثانگلس( يکي از نامهاي ارمني به نام تير ناميده شده است چنانکه مهکان به نام مهر بود. و نيز ازنام تير اسامي خاصي مشتق شده اند مانند ترينکاتار ‚ تيروتس ‚ تيران ‚ تيرداد و غيره.
5- آستغيک: دومين الهه است. معبد او در شهر آشتيشات واقع در ايالت تارن بوده که آنجا را حجله آستغيک مي ناميدند زيرا آستغيک زن يا معشوقه واهاگن بود. آستغيک با آفرديت تطبيق مي شود‚ زيرا به فسق معروف بود. معابد آستغي که در جاهاي ديگر نيز بوده است‚ از جمله بر فراز کوه پاغات در ايالت آنجواتسياتس 6- واهاگن : واهاگن به خداي اژدهاکش معروف بود‚ زيرا او مارهائي را که سبب يا نماينده تاريکي بودند مي کشت. در سنن قديم ارمني‚ سرود باشکوهي درباره چگونگي متولد شدن واهاگن ضبط شده است: آسمان از درد وضع حمل رنج مي کشيد‚ زمين و درياي ارغوان نيز همچنين بودند. ني سرخ را نيز در دريا زادن گرفته بود. ازساقه هاي ني دود بر آسمان مي رفت. در ميان شعله ها جواني مي دويد.او ريشي آتشين داشت و چشمهايش يک جفت خورشيد بودند. اين جوان واهاگن بود. هنگامي که گريگور خليفه بزرگ ارمني از قيصريه مراجعت مي کرد‚ شنيد که معبد واهه واهيان که خود ازسه معبد تشکيل مي شد هنوز برجاي است و ويران نشده است. پس فرمان داد تا با کلند بناهاي معابد را ويران سازند. اين بار ديوها پايداري کرده و همگي تلف شدند. از معابد ديگر واهاگنيکي در مشرق کوه واراگو ديگري در آغباک صغير بود ايالت جنوب وان . از پهلوانيها و شجاعتهاي واهاگن‚ يکي دزديدن کاههاي بارشام بوده اين کاهها بعدا در آسمان پراکنده شده کهکشان را تشکيل دادند . و ديگر غلبه بر مارهاي گمراه کننده. واهاگن شکارچي و خود نيز ایزد شکار بود. اين ایزد در ايران برابر ورتراغنا است که صفات او را براي بهرام گور آورده اند. همين صفات درگرجستان براي واکستانگ گرگاسلان پهلوان افسانها يآورده شده است. واهاگن‚ چنانکه نزد زردشتي ها‚ در ميان ارامنه نيزنام بيست و هفتم هر ماه بود‚ همانطوري که آستغيک نام هفتم‚ مهرنام هشتم‚ آرامازد نام پانزدهم و آناهيت نام نوزدهم هر ماه بود.
7 نانه : نانه نيز الهه و دختر آرمازد بود و با آتنا يوناني تطبيق شده است. بنابر روايات ارمني‚ مجسمه او را آرتاکسياس از يونان آورده و تيگران براي او در قصبه تيل معبدي برپا کرده بود. گريگور مقدس معبد او را ويران ساخت و اموال و ذخاير او را به کليسا بخشيد.
8 بارشامين: مجسمه اين ایزد را تيگران از بين النهرين آورده بود و براي او در قصبه ثرداندر ايالت دار ناغياتس معبدي برپا کرده ‚ وي را پرستش مي کردند. مجسمه او از عاج و بلور و نقره ساخته شده بود و به همين مناسبت او را سفيدفر مي ناميدند. در داستانهاي ارمني است که واهاگن کاههاي بارشام را مي دزدد و آرام پادشاه افسانهاي ارمني او را مغلوب مي کند.
9- گيسانه و دمتر : اينان دو تن شاهزاده مشکوک هندي بودند که به ارمنستان پناه آورده و در تارون دو مجسمه و معبد براي خود برپا کرده بودند. عيسويان معبد گيسانه را دردوزخ و يا ساندارامت مي ناميدند که از ديوها پر بود.مجسمه گيسانه 12 ذراع و دمتر 5 ذراع بود.
10ساندرامت آرامايتي - سپنتا‚ سپاندارم اتساندرامت يکي از هفت امشاسپندان دين ايران ودختر اهورامزدا و نمونه زني با عفت و عصمت و خداي زمين بود. اين خدا با ديونيس يوناني مطابقت دارد و در اساطير ارمني ایزد مذکر است. غير از اين ایزدان ‚ از پهلوانان داستان ها حکايتي است که معروفترين آنها داستان آرتاوازد مي باشد. آرتاوازد پسر آرتاشس دوم بود و مطابقت مي کند با آشاوارد جاويداني اوستا که بايد به همراهي سوشيانس برخيزد و دردنيا آئين خوب برپا کند. آرتاوازد در اساطير ارامنه کار سوشيانس را بخودگرفته است. ديگر از قهرمانان افسانهاي هايک مي باشد که موسس افسانه مردم ارمني بوده است.( دين قديم ارمنيان به قلم آبراهاميان در يادنامه پورداود ج 1 ص 100).
مذهب مسيحي: از لحاظ مذهب‚ ارمنيان به دو بخش تقسيم مي شوند:ارمنيان گریگوري که عده آنها بيشتر است و ارمنيان متحد يا کاتوليک تابع پاپ که ضمنا آداب مخصوص به خود را محفوظ داشته اند. عده بسيار محدود نيز پرتستانند. پس از تصرف قسطنطنيه1453 م.‚ سلطان محمد دوم يونانيان را در اجراي آداب و اعمال مذهبي خود آزاد گذاشت و بطريق گناديوس را بعنوان رئيس عالي ملت يونان در همه امپراطوري عثمانيه شناخت. پس ازمجمع کالسيدوئن 451 ارمنيان با کليساي اعظم قسطنطنيه قطع رابطه کردند و فرقهاي تشکيل دادند که داراي بطريق خاصي بود که بر نسطوريان‚ يعقوبيان و فرق ديگر شرقي نيزحکومت روحاني داشت. در 184 ‚ ارمنيان گرگواري از طرف باب عالي مجاز گرديدند براي نظارت در امور اسقفي شورايي از اکابر و وجهاءتشکيل دهند و در 1847 دو مجمع تشکيلشد‚ نخستين براي امور اداري و شهري‚ دومين براي امور مذهبي. در 1856 ‚ مجمع امور شهري قوانيني تدوين کرد که سپس مجمع عمومي ملت 1860 آنرا پذيرفت و سلطان عثماني نيز آنرا صحه نهاد 1863 . يک مجمع ملي که براي مدت ده سال انتخاب مي شد و مرکب بوداز 140 عضو 20 عضوکليسا‚ 40 نماينده از شهرستانها‚ 80 نماينده از قسطنطنيه امور مهمه را تحت انضباط درمي آورد و امور جاريه را بر طبق تناسب به شوراي مذهبي مرکب از 14 عضو ‚ يا شوراي شهري مرکب از 20عضو ‚ واگذار مي کرد و امور مختلفه به نظر هردو شوري مي رسيد.بطريق قسطنطنيه‚ که اختيارات وي تابع مجمع عمومي بود‚ در سلسله مراتب روحانيت پس از جاثليق کاتوليکس که رئيس عالي کليساي گرگواري بود‚ قرار داشت. جاثليق‚ که ساکن اچميادزين سرزمين روسيه بود‚ از طرف مجمع ملي انتخاب مي شد و اين انتخاب مي بايست مورد تصويب سلطان عثماني و قبول تزار روسيه گردد. مسيحيت در قرن چهارم ميلادي توسط گرگوارمنور‚ در زمان سلطنت تيرداد سوم تبليغ شد. در اواخر قرن پنجم کليساي ارمني به طبيعت واحده مسيح قائل و در نتيجه از کليساي يوناني جدا شد.
زبان ارمني متعلق به خانواده زبانهاي هند و اروپایی است ولی از آنجا که نژآد ارمنیان ایرانی است ( آریایی ) درباره تعلق زبانشان به دسته ايراني قفقاز ‚ اختلاف است.
الفباي ارمني توسط مسرب در اواخر قرن چهارم ميلادي اختراع شد وجانشين خط اصلي ارمني قديم گرديد و درقرن دوازدهم ميلادي دوحرف ديگر اضافه کردند: ا و اف. الفباي ارمني به قرار ذيل است. حروف درشت را حروف آهن و حروف خرد را حروف مدوره نامند:
ارمنيان زباني ادبي و زباني عاميانه دارند. نخستين آثاري که از ادبيات ارمني شناخته شده افسانه و تصانيف مربوط به پيروزيهاي افسانه ايقرون قهرماني است. به نظر مي رسد که ارمنستان داراي ادبياتي نسبتا وسيع بوده است ولي ادبيات مزبور آنگاه که مردم ارمن به مسيحيت گرائيد‚ توسط خود ارمنيان محو گرديد‚ چه آنان‚ پس از اين عهد به ترجمه کتب يوناني مشغول گرديدند. در آخر قرن چهارم ميلادي‚ مسرب الفبائي را اختراع کرد و ادبيات رو به ترقي نهاد چنانکه قرن پنجم ميلادي را عصر طلائي ادبيات ارمني ناميده اند.مشهورترين نويسندگان اين عصر موسي خورني مورخ است که به لقب هردوت ارمنستان معروف است و پس از او لازارفاربي قرن پنجم(‚ازنيگ ) قرن ششم ‚ توماساردزروني و ژان ششم کاتوليکس قرن نهم ‚ اتين اچسيغ قرن دهم ‚ گرگوار ماژيسترس واريسداژسلاسديورتري قرن يازدهم شايان گفتنند.
ارمنستان صغير نيز داراي نويسندگاني بوده و شاعر حقيقي اين ناحيت نرسس گلايتسي يا ظريف قرن دوازدهم بوده است. در قرن سيزدهم‚ سمپاد امير را بايد نام برد. پس از اين عهد آثار ادبي ارجمندي مشهود نيست ولي زبان ارمني هنوز هم داراي قدرت و حدت است و در مطابع مخيت اريستهاي ونيز‚ مطابع ارمني وين‚ تفليس‚سنپترزبورگ‚ مدرس وغيره از قرن هيجدهم ميلادي به بعد تاليفات سودمندي به چاپ رسيده که منظور آنها هم شناساندن ادبيات خارجه به ارمنيان و هم انتشار آثار محققان ارمني بوده است. نام ارومیه کنونی در آذربایجان غربی نیز از منطقه ارمنیان گرفته شده است .ارمني نام يکي از سرداران ايران در زمان يزدگرد سوم ساساني در جنگ با تازیان نیز بوده است . (ارومیه را در بعضی کتب، از جمله سزار که شهر شیز یا چیچست را سوزاند و بر سر تپه ای رفت و آنجا را ارومی = شهر سوخته من،نامید نیز گرفته شده است).
در پایان ، چند سند و کتاب که نام ارمنستان در آن ذکر شده است آورده می شود:
چو کلبوي طبلي و چون ارمني بجنگند با کيش آهرمني.
فردوسی بزرگ
از ادبا عالمي فرست به ماچين وز امرا شحنهاي فرست بهارمن.
فرخيگفتم که ارمني است مگر خواجه بوالعميد کو نان گندمين نخورد جز که سنگله.
بوذر کشي
رضوان ملک خسرو مالک رقاب اوست ارمن بهشت عدن شد از کوثرسخاش خاقاني
خاص کن اين ملک جهان بر عموم هم ملک ارمن و هم شاه روم نظامي
ور بحق دانستهاي جاي نشست و خاست را خواه در ارمن نشين و خواه در ابخاز خيز.
کاتبي
متن کتيبه داريوش بزرگ در بيستون کرمانشاهان
بند 6 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] که از آن من شدند به خواست اهورا مزدا من شاه آنها بودم . پارس ، عيلام ، بابل ، آشور ، عرب ، مودراي ( مصر ) ، اهل دريا ( فينيقيها ) ، سارد ( ليدي ) ، يونان ( يوناني هاي ساکن آسياي صغير ) ، ماد ، ارمین ( ارمنستان ) ، کپدوکيه ، پرثو ، زرنگ ( سيستان ) ، هرئي و( هرات ) ، باختر ( بلخ ) ، سغد ، گندار ( دره کابل ) سک ( طوايف بين درياچه آرال و درياي مازندران ) ، ثت گوش ( دره رود هيرمند ) ، رخج ( قندهار ) ، مک ( مکران و عمان ) جمعاً 32 کشور .
كتيبه خشایارشا در موزه شیکاگو
خداي بزرگي است اهورامزدا كه اين زمين را آفريد - كه آسمان را آفريد كه مردم را آفريد - كه شادي را براي مردم آفريد . كه خشايارشا را شاه كرد يگانه شاهي از شاهان بسيار يگانه فرمانروايي از فرمانروايان بسيارمن خشايارشا‚ شاه بزرگ‚ شاه شاهان‚ شاه كشورهايي كه داراي مردمان گوناگون است . شاه اين سرزمين بزرگ و پهناور‚ پسر داريوش شاه هخامنشي پارسي پسر پارسي‚ آريايي از نژاد آريايي خشايارشا گويد: اين است شهرهای سواي پارس كه به خواست اهورامزدا من پادشاه آن هستم . من به آنها فرمانروايي داشته ام . پيش من باژ مي آوردند‚ آنچه از سوي من فرمان داده ميشد آن را انجام ميدهند. قانون من آنها را نگاه داشت . ماد‚ خوزستان‚ رخج(بلوچستان)‚ ارمین ( ارمنستان ) ‚ زرنگ(سيستان‚ پارت‚ هرات‚ باكتريان(بلخ)‚ سغد‚ خوارزم بابل‚ آشور‚ ث ت گ.ش(دره هيرمند)‚ سپردا(سارد‚ ليدي)‚ مصر‚ يوناني هايي كه در دريا زندگي ميكنند و آنهايي كه آن سوي درياها هستند‚ مكيا(مكران امروزي و عمان)‚ عربستان‚ گندهار‚ هند‚ كپه و كيه(شمال شرقي آسياي كوچك)‚ داها(شرق درياي خزر)‚ سكا‚ هوم ورگا‚ سكا هاي تيزخود‚ مقدونيه‚ پونيتا‚ ليبي كاريا(جنوب غربي آسياي كوچك)‚ حبشه.
بن مایه :
تايلر: نامه انجمن جغرافيائي لندن
ارمنستان مسيحي و ادبيات آن
فهرست مجمل التواريخ و القصص
ايران در زمان ساسانيان‚ تاليف ريستنسن ترجمه رشيد ياسمي
يشتها تاليف پورداود ج 1 و 2 ويسنا تاليف پورداودج 1
خرده اوستا تاليف پورداود
فرهنگ ايرانباستان تاليف پورداود ج 1
تاريخادبيات ايران تاليف براون ج 3
سفرنامه مازندرانواستراباد رابينو
گردآوری از ارشام پارسی با اندکی تغییر توسط ویراپ